آموزشگاه مجازی هنر

سبد خرید

راز داوینچی

 

 

از همان زمانی که لئوناردو داوینچی نابغه ی بزرگ عصر رنسانس در طراحی های شخصی اش شروع به تغییر شکل دادن چهره های واقعی و بازی کردن با فرم های پیچیده ی چهره نمود جرقه های هنری نو و راه و رسمی تازه و عجیب در کشیدن نقاشی پرتره در ذهن خلاق و جست و جو گرش دمیدن آغاز کرد. اما افسوس که حجم بزرگ سفارشات کلیسا از سویی و انبوه اختراعات و طرح های ناتمام او از سوی دیگر اجازه ی پرورش و تکمیل این طرح های اولیه و تبدیل این چرک نویس ها به نقاشی های کامل و بنیان نهادن سبکی نو در نقاشی را به وی ندادند. گذشته از تمام این ها فضای فکری حاکم بر اروپای عصر رنسانس که هنر را متعلق به طبقه ی اشراف و ثروتمندان یا در خدمت کلیسا می دانست و تعریفی جز واقع گرایی و تقلید نعل به نعل از آن چه که در طبیعت وجود داشت از نقاشی یا مجسمه سازی نداشت، چگونه می توانست ترسیم چهره های اغراق شده و خنده دار را آن هم از سوی بزرگ ترین هنرمند زمان برتابد؟ اصلا چه بسا که همین کوتاهی سقف فکری جامعه و سران کلیسا بود که اجازه ی گسترش و تکمیل طرح های دفرمه ی چهره را به داوینچی نداد. چه بسا که لئوناردو هم با ادامه دادن و نمایش عمومی چهره های تغییر شکل یافته و مضحک به سرنوشت هم وطن اش گالیلیو  گالیله گرفتار می آمد و برای همیشه از خلق آثار هنری منع می شد. هرآن چه که بود لئوناردو تصمیم گرفت که این طرح های خنده دار را در میان چرک نویس هایش نگاه دارد تا شاید در آینده ای دور زمان آن برسد که جامعه آمادگی پذیرش چنین ایده ای را بیابد و در آن روز طرح های مختصر ولی هوشمندانه ی او راه گشای اسلوب جدیدی در هنرهای دستی باشند.

 

 

فقط صد سال دیگر لازم بود تا یک ایتالیایی دیگر پرده از راز داوینچی بردارد. آگوستینو کاراچی نقاشی بود که در کارگاه اش اقدام به کشیدن تصاویر هجوآمیز و خنده دار از چهره ی دوستان و اطرافیا ن خود می نمود و نام اش رسما در تاریخ، به عنوان نخستین کاریکاتوریست جهان ثبت گردیده است. پس از او و در قرن هفدهم میلادی هنرمندان انگلیسی و سپس دیگر هنرمندان اروپایی به ترسیم کاریکاتور روی آوردند و در پایان قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم بود که کاریکاتور چهره رو به گسترش و جهانی شدن گذارد و از طریق روزنامه ها و مجلات به میان مردم راه یافت. پانصد سال پس از مرگ داوینچی مردم ایتالیا و سراسر اروپا و جهان با هنری آشنا شدند که هم نقاشی چهره بود و هم نبود. چهره هایی که به این روش کشیده می شد هم شبیه سوژه بود وهم نبود.

 

 

هرچند در ابتدا این چهره های ناموزون فقط باعث خنده می شدند اما بعدها جدای از خنداندن بینندگان، آن ها را به فکر فرو می بردند و زوایای جدیدی از چهره ی افراد را به خودشان و به بینندگان نشان می دادند، زوایایی که شاید برآیند قسمت تاریکی از وجود آن ها بود. هنرمندان کاریکاتوریست که در آغاز پیدایش و گسترش این هنر، تنها مهارت ترسیم چهره را پیش نیاز ورود به این عرصه می پنداشتند به زودی دریافتند که به چیزی بیش از آن نیازمندند. مهارت هایی از قبیل روان شناسی، جامعه شناسی، طنز و از همه مهم تر، خلاقیت. کلیدی که داوینچی آن را لا به لای برگه های چرک نویس اش پنهان کرد تا تکفیر نشود، چرا که جامعه ی آن روز تاب تحمل چنان خلاقیتی را نداشت همچنان که جوامع پس از داوینچی نیز خلاقیت هنرمندان پیشرو همچون ونگوگ و پیکاسو و پولاک را تاب نیاوردند. مردمی که به نقاشی های خط خطی ونسان ونگوگ می خندیدند و او را دیوانه می پنداشتند، صد سال بعد، بر سر خریدن تابلوهایش در حراجی های اروپا و آمریکا با یکدیگر می جنگیدند.

 

 

برای چندین قرن، مردمان جهان، تنها نقاشی واقع گرایانه از چهره را به رسمیت می شناختند که آن هم منحصر به طبقات بالای اجتماع می شد و افراد دیگر تصور دست یابی به آن را هم در سر نمی پروراندند. اختراع دوربین عکاسی ضربه ی بزرگی برای نقاشان واقع گرا بود و تا حدود زیادی کار آنان را از رونق انداخت ولی به عکس، سبب تمایل روزافزون هنرمندان به کاریکاتور گردید. هنر کاریکاتور در زمانی پدید آمد که جامعه ی طبقاتی و اشرافی گری، رو به زوال می رفت و جوامع اروپایی به سمت برابری و دموکراسی در حرکت بودند. به همین سبب کاریکاتور نیزهمانند نقاشی  به ترسیم چهره ی مردم طبقه ی متوسط و سپس کارگران و فرودستان جامعه سوق یافت. با رونق گرفتن صنعت چاپ و گسترش مطبوعات، روزنامه ها به عنوان بستری پر قدرت برای کاریکاتور درآمدند وتریبونی را در اختیار هنر کاریکاتور گذاردند که در دسترس رشته های دیگر هنری از قبیل نقاشی و مجسمه سازی نبود. با توجه به ماهیت روزنامه، کاریکاتور بار دیگر به سمت ترسیم چهره ی حاکمان و سیاست مداران سوق یافت که البته همیشه هم بی خطر نبود و گاهی با عکس العمل تند آنان روبه رو می گشت و نیش تند کاریکاتورها، آتش خشم مردان سیاست را بر می انگیخت. هنوز چند ده سالی زمان لازم بود تا حاکمان و سیاست مداران هم ظرفیت پذیرش کاریکاتور را بیابند و در مقابل افشاگری کاریکاتور خشمگین نشوند ویا اگر خشمگین می شوند آن را بروز ندهند. اما بشر سرانجام این دوره را پشت سر نهاد و وارد عصر آزادی بیان و اندیشه گشت. عصری که در آن هر کسی می تواند به وسیله ی قلم نویسندگان و هنرمندان، نقد شود.کاریکاتور هم با داشتن درونمایه ی انتقادی می تواند ابزاری برای نقد جامعه باشد. ابزاری به غایت تاثیر گذار و هوشمندانه که گاه تیغ تیز انتقاد را در چنان غلافی از طنز و اغراق و نوآوری می پیچد که هیچ ابزار دیگری توان آن را ندارد. از این روست که هنر کاریکاتور را مرز بین خلاقیت و مهارت نامیده اند. چنان که هنرمند ماهر، با تکیه بر مهارت اش سال های سال، کاری را تکرار می کند ولوهنرمندانه و استادانه، اما هنرمند خلاق، با هر اثر چیزی جدید می آفریند و همواره در پی مسیرهای تازه و دست نخورده است. مسیرهای رو به جلو. خلاقیت عنصری ست که هنرمند را ده، صد یا هزار سال از جامعه ی خود پیش می اندازد و افق های جدید و راه های نرفته ای را در پیش رویش می نمایاند که دیگران سال ها بعد آن ها را خواهند یافت. تصویر کردن چهره ی انسان به شکل اغراق شده یا همان “کاریکاتور” از همان پدیده هایی ست که سال ها لازم بود تا توسط جامعه پذیرفته شود. جامعه ای که پانصد سال پس از مرگ داوینچی به راز او پی برد.

محسن رفیعی

مهرماه ۱۳۹۶

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *