آموزشگاه مجازی هنر

سبد خرید

خوش خطی، ذاتی یا اکتسابی؟ مساله این است

بی تردید دستخط افراد نقش بارزی در شکل گیری شخصیت اجتماعی آنان به ویژه در دوره ی نوجوانی وجوانی دارد. خط زیبا علاوه بر القای حس خوب به خود فرد و دیگران، موجب تقویت اعتماد به نفس و بالا رفتن جایگاه فردی و اجتماعی می گردد. گذشته از تمام این محاسن، خوش خطی به خودی خود یک مهارت به شمار می رود و مهارت ها امتیازات افراد در مقایسه با هم صنفان و هم قطاران شان هستند که در موقعیت های گوناگون درسی، شغلی و شخصی می توانند باعث برتری یک شخص نسبت به شخص دیگر شوند.

 

 

برخلاف نظر بسیاری از افراد که خوش خطی یا بد خطی را به طور کامل ذاتی و مربوط به ویژگی های ژنتیکی می دانند و اصلاح خط بد را غیر ممکن می پندارند، باید دانست که داشتن خط سالم و خوش، بیش از آن که محتاج پتانسیل ذاتی باشد مرهون پیروی از اسلوب صحیح و البته تمرین و ممارست است. در ایران سال هاست که دانش آموزان از سنین پایین و از دوره ی ابتدایی شروع به آموختن خط تحریری می کنند و زمان و انرژی زیادی را صرف پر کردن جزوه های خط و نوشتن از روی سرمشق ها می نمایند. حال آن که با رسیدن به دوره ی دبیرستان، همچنان درصد بسیاری از آنان از ضعف خط نوشتاری رنج می برند و همچنان بار این ضعف بر دوش معلمان، مربیان، اولیاء و سیستم آموزشی ما سنگینی می کند.

اولیاء دانش آموز از خط بد فرزندشان ناراضی اند درحالی که می دانند در مدرسه تمرین خط می کند. معلمین با برگه های امتحانی بد خط و ناخوانای دانش آموزان درگیرند در حالی که در کنار معلم خط مدرسه نشسته اند و سرانجام، این دانش آموزان بد خط، پله به پله مدارج تحصیلی را طی می کنند و از مدرسه وارد دانشگاه و سپس وارد فضای کار و زندگی می گردند در حالی که خط بدشان را به عنوان سوغات شوم سیستم آموزشی ناکارآمد با خود خواهند آورد و همین آفراد پدرها،  مادرها، معلمان و مدیران آینده ی ما را تشکیل خواهند داد. با نگاه به این چرخه ی تکرار شونده می توان دریافت که جایی از آن دچار ایراد است و الا چه دلیلی دارد که در یک چرخه ی آموزشی سالم، بیش از ۸۰ درصد افراد نتوانند نتیجه ی لازم را کسب کنند؟ اگر از من بپرسند می گویم اشکال در همان نقطه ایست که آموزش زبان های خارجی (به عنوان یک آموزش مهارتی دیگر) دچار مشکل است یعنی ” الگوی آموزشی غلط”.

در الگوی آموزش زبان در مدارس، بیش از آن که به کاربرد زبان در زندگی روزمره توجه شود، به حفظ لغات و فرمول های گرامری خسته کننده ( که حتی در زبان مادری هم به زحمت کسی آن ها را به یاد دارد) می پردازیم در حالی که هردوی این بخش ها در صورت عدم استفاده ی دایمی از سوی زبان آموز، به سرعت به فراموشی سپرده می شوند واثری از آن ها در حافظه باقی نمی ماند به طوری که اگر شما چند سال بعد دوباره آن ها را بخوانید چنین به نظرتان می رسد که برای اولین بار است که این مطالب را می شنوید، و همین می شود که شما در سی سالگی تقریبا فرقی با کسی که هیچ آموزشی در زمینه ی زبان های خارجی ندیده است، ندارید مگر آن که خودتان خارج از این سیستم، فعالیتی کرده باشید. حال همین الگوی آموزشی غلط را در موضوع خط نوشتاری مجسم کنید؛ چند سال پی در پی، کتابچه های خط به دانش آموزان می دهیم و از آن ها می خواهیم که از روی سرمشق ها بنویسند و معلم خط هم به این تکلیف ها! نمره می دهد. وملاک نمره دهی نیز میزان شباهت خط نوشته شده با سرمشق است، به عبارت دیگر کسی که بهتر تقلید کند نمره ی بالاتری خواهد گرفت. ولی آیا تقلید صرف می تواند شیوه ی نوشتار دانش آموز را اصلاح نماید؟ اگر جواب مثبت است پس علت چیست که در پایان سال تحصیلی خط اکثر دانش آموزان تفاوت زیادی با ابتدای سال ندارد و فقط در این پروسه مقداری انرژی و زمان صرف کرده و چه بسا که نگاه اش نسبت به خط نوشتاری کدر و آلوده شده.

 

 

به عنوان راه حل، پیش از هرچیز باید دانست که بخشی از خط هر فرد، ذاتی است و با هیچ آموزشی اصلاح نخواهد شد، پس باید زمان و انرژی مان را بر روی بخشی سرمایه گذاری کنیم که قابل اصلاح است و طبیعی است که این بخش در برخی افراد بزرگ تر و در برخی کوچک تر است. پس تا همین جا می توان نتیجه گرفت که بنا نیست تمام افراد پس از گذراندن دوره ی آموزشی خط نوشتاری، به یک اندازه زیبا بنویسند. اصلا قرار نیست که همه زیبا بنویسند بلکه هدف ابتدایی و اولیه ی آموزش خط نوشتاری باید برقرار کردن نظم در نوشتار دانش آموز و خوانا شدن خط وی باشد و پتانسیل ذاتی برخی از نوجوانان تنها برای رسیدن به همین مرحله کافیست. بر اساس تجربه ی سال های تدریس می توانم بگویم که به طور متوسط تقریبا بین ۶۰ تا ۷۰ درصد اشکالات و نواقص خط نوشتاری در همه ی افراد به وسیله ی آموزش صحیح قابل رفع است و تنها ۳۰ درصد اشکالات وابسته به پتانسیل ذاتی و ژنتیکی افراد است، بنا براین تمام افراد فارغ از آن که در ابتدا دارای چه نوع دستخطی هستند می توانند به مرحله ی برقراری نظم و ترتیب در نوشتار برسند که اتفاقا بخش مهمی از پروسه ی آموزش خط است که از آن غفلت شده.

 

 

نکته ی بسیار حایز اهمیت در مقوله ی فوق، آن است که هر دانش آموز باید تنها با خودش قیاس شود و بررسی شود که نسبت به جلسات قبلی پیشرفتی داشته یا خیر و از ارزیابی دسته جمعی دانش آموزان و مقایسه ی آن ها با یکدیگر پرهیز گردد. فرض کنید که یک دوره ی آموزشی نسبتا موفق توانسته ۹۰ درصد اهداف دوره را در پایان آن محقق سازد ( که خود نشانگر این است که مربی باید ابتدا به کار خودش نمره بدهد و بعد به دانش آموزان)، حال دانش آموزی را در نظر بگیرید که با پتانسیل ابتدایی ۴۰ درصد وارد این پروسه شده است و در انتهای دوره به ۷۰ درصد اهداف مربی دست یافته است. دانش آموز دیگری که با پتانسیل اولیه ی ۷۰ درصد وارد و با دستیابی به ۸۰ درصد اهداف، دوره را به پایان رسانیده. دانش آموز اول از ۴۰ به ۷۰ و دانش آموز دوم از ۷۰ به ۸۰ رسیده است. دانش آموز اول با آن که پتانسیل ذاتی کم تری داشته اما تلاش بیشتری کرده و مهارت نوشتاری اش را ۳۰ درصد بهبود بخشیده اما دانش آموز دوم که تلاش کم تری داشته تنها ۱۰ درصد پیشرفت نموده، بنابراین هنگام ارزیابی، علی رغم آن که خط دانش آموز دوم بهتر از اولیست، اما نمره ی کم تری خواهد گرفت. در مجموع، لازم است که معلم، برداشت صحیحی نسبت به جایگاه و استعداد اولیه ی هر دانش آموز داشته باشد (که از طریق سنجش همه ی دانش آموزان در ابتدای دوره و پیش از آغاز آموزش و ثبت دقیق ارزیابی و اطلاع رسانی به اولیای مدرسه و نیز خانواده محقق خواهد شد) تا میزان انتظار از هر فرد بسته به توانایی اش به مقدار معقولی برسد و نیز پس از گذراندن دوره ی آموزشی هم خود دانش آموز و هم اولیاء بتوانند با مقایسه ی نقطه ی شروع و نقطه ی پایان، میزان پیشرفت صورت گرفته را بسنجند.

محسن رفیعی

مهرماه ۱۳۹۶

: Tags

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *